به انتظار تو خواهم نشست ..
وسفره با سبد و سیب و سکه تکمیل ،
سماق و سرکه و آیینه . شمعدان و گلاب
دودسته نرگس زیبا که توی زنبیل است ،
مرا یاد تو انداخت ، وعده داده شده که وقت ظهر ،
وقت ظهور است و وقت تبدیل است .
و من سراغ تو را روز جمعه میگیرم
تمام هفته من بی بهانه تعطیل است .
*****
چه اتفاق قشنگی ! تو باز خواهی گشت
به لحظه های سپیدی که همدم ایل است
کسی درون شب بر که شعر میخواند ؟
به احتمال قوی ؟ روح پاک هابیل است .
به انتظار تو خواهم نشست . می آیی ..
سال هزار سیصد .... حتما که با تو تحویل است .