فریاد از این سکوت و فریاد از سنگینی کوله باز فراقت .

کاش میشد شامگه سیاه جدایی را با طلوع دیداری دوباره زیبا کرد و آسمان تاریک قلبم را با نگاه مهربانت روشن کرد .

 کاش می شد تا همیشه برایم می ماندی و همنشین لحظه های تنهاییم می شدی .

کاش میشد صدای ناله های جغد شوم ، تنهایی را از ویرانه های قلبم خاموش کرده و صدای خنده های زیبایت را بر گوش ابدیت جاودانه سازم ..

ولی افسوس ، افسوس که شام تاریک هجران دستهای سیاه خود را بر آسمان قلبم گشوده نگاهت همچون خورشیدی پشت ابرهای سیاه جدایی محبوس شده .