اینجا

درست پای همین پنجره نیمه باز به سمت دریایی که بی قراری هایش را با نوسان موج های نسیه اش خرج نگاه های یواشکی ام می کند... ، به پری آرزو ها گفتم ...

سهم " تو " از لبخندها ی بی حساب و کتاب بیش از اینهاست...

به شهادت پرده های حریر پس پنجره برایت شادی های پی در پی آرزو کردم...